تبليغاتX
درمیان من و تو فاصله‌هاست
درمیان من و تو فاصله‌هاست



بهار

 

 دل من در دل شب،

خواب پروانه شدن می بیند.

مهر در صبحدمان داس به دست،

خرمن خواب مرا می چیند.

آسمانها آبی،

پرمرغان صداقت آبی است

دیده در آینه ی صبح تو را می بیند.

از گریبان تو صبح صادق،

می گشاید پر و بال.

تو گل سرخ منی،

تو گل یاسمنی،

تو چنان شبنم پاک سحری؟

                    - نه.

                             از آن پاک تری.

تو بهاری؟

                   - نه،

                   - بهاران از توست.

از تو می گیرد وام،

هر بهار این همه زیبایی را.

هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ بهارانم تو!

                                                                          (حمید مصدق)

 

 


پنجشنبه 26 اسفند1389  توسط آرزو  |

 

حسرت

 از من رميده‌اي و من ساده دل هنوز

بي‌مهري و جفا ي تو باور نمي‌كنم

دل را چنان به مهرتوبستم كه بعد از اين

ديگر هواي دلبر ديگر نمي‌كنم

 

رفتي و با تو رفت مرا شادي و اميد

ديگر چگونه عشق تو را آرزو كنم؟

ديگر چگونه مستي يك بوسه تورا

در اين سكوت تلخ و سيه جستجو كنم؟

 

ياد آرآن زن،آن زن ديوانه را كه خفت

يك شب بروي سينه تو مست عشق و ناز

لرزيد بر لبان عطش كرده‌اش هوس

خنديد در نگاه گريزنده‌اش ،نياز

 

لبهاي تشنه‌اش به لب داغ بوسه زد

افسانه‌هاي شوق تو را گفت با نگاه

پيچيد همچو شاخه پيچك به پيكرت

آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه

 

هر قصه اي كه ز عشق خواندي به گوش

دردل سپردو هيچ ز خاطر نبرده است

دردا چه مانده از آن شب ،شب شگفت

آن شاخه خشك گشته و آن باغ مرده است

 

با آنكه رفته اي و مرا برده اي ز ياد

مي خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت

۱۵/۷/۱۳۸۸

 


چهارشنبه 15 مهر1388  توسط آرزو  |

 

بهترین بهترین من

زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با بنفشه ها نشسته ام
سالهای سال
صبحهای زود
در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر
 گیسوان خیس شان به دست باد
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم
می ترواد از سکوت دلپذیرشان
بهترین ترانه
بهترین سرود
مخمل نگاه این بنفشه ها
می برد مرا سبک تر از نسیم
از بنفشه زار باغچه
تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم

زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با همان سکوت شرمگین
با همان ترانه ها و عطرها
بهترین هر چه بود و هست
بهترین هر چه هست و بود
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست

آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه کوچه راه
در هوا زمین درخت سبزه آب

در خطوط درهم کتاب
در دیار نیلگون خواب
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
 در بنفشه زار چشم تو

برگهای زرد و نیلی و بنفش
عطرهای سبز و آبی و کبود
نغمه های ناشنیده ساز می کنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
روی مخمل لطیف گونه هات
غنچه های رنگ رنگ ناز
برگهای تازه تازه باز می کنند
بهتر از تمام رنگ ها و رازها
خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب میکنم
بهترین بهترین من

"فریدون مشیری"

 

              

 



دوشنبه 1 تیر1388  توسط آرزو  |

 

شاید محال نیست

 

آنکس که درد عشق بداند  

اشکی بر اين سخن بفشاند:  

 اين سان که ذره های دل بی قرار من 

 سر در کمند تو ، جان در هوای توست  

شايد محال نيست که بعد از هزار سال ،  

روزی غبار مارا ، آشفته پوی باد ، 

 در دور دست دشتی از ديده ها نهان ، 

 بر برگ ارغوانی، 

                       -پيچيده با خزان-  

يا پای جويباری،  

                       -چون اشک ما روان-  

پهلوی يکدگر بنشاند!  

ما را به يکدگر برساند!

"فریدون مشیری"

۲۳/۲/۱۳۸۸

 


چهارشنبه 23 اردیبهشت1388  توسط آرزو  |

 

لحظه ها

 

امروز هم سپیدی موهایم را شمردم

 نامحدودند 

چون زیبایی تو و تنهایی من

   


سه شنبه 15 اردیبهشت1388  توسط آرزو  |

 

کبوتر و آسمان

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده سر در کمند را
بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشیان جداست

 

 

 دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو 

 

یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند
 خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب
                                  "فريدون مشيري"

 

 

 

 


سه شنبه 1 اردیبهشت1388  توسط آرزو  |

 

مهربان

اي مهربانتر از من،

- با من .

در دستهاي تو،

آيا كدام رمز بشارت نهفته بود ؟

كز من دريغ كردي .

 

تنها تويي،مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب

مثل زلال قطره باران صبحدم

مثل نسيم سرد سحر،

- مثل سحر آب

آواز مهرباني تو با من،

در كوچه باغهاي محبت،

مثل شكوفه هاي سپيد سيب،

ايثار سادگي ست .

 

"فريدون مشيري"

 

 


سه شنبه 6 اسفند1387  توسط آرزو  |

 

بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند
گرفته کولبار زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
 گهی پر گوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند
ما هم راه خود را می کنیم آغاز
سه ره پیداست
 نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر
حدیثی که ش نمی خوانی بر آن دیگر
 نخستین : راه نوش و راحت و شادی
 به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی
 دودیگر : راه نیمش ننگ ، نیمش نام
اگر سر بر کنی غوغا ، و گر دم در کشی آرام
سه دیگر : راه بی برگشت ، بی فرجام
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بی برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر کجا آيا همين رنگ است ؟

 




چهارشنبه 20 آذر1387  توسط آرزو  |

 

ستاره کور

 اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند.

 

جرج آلن

 

 

 


پنجشنبه 23 آبان1387  توسط آرزو  |

 

unutamam

 

 

Unutmadım unutamam
Kara sevdam merak etme 

 


Yaşamaksa، yaşadım lakin     

Canımın çoğu kaldı sende

 

Pişman mıyım? asla
Güzelleştim, yasla
Sevmedim mi? sevdim evet  
Senden sonra ihtirasla

Ama benim ciğerim yanar
ten oyalanır can kanar,
İki gözüm iki çeşme

Haberin yok içerime içerime akar

 

 

ترانة استانبولي

خواننده مصطفي ججلي

 


جمعه 10 آبان1387  توسط آرزو  |

 

فاصله

 در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
كه مرا
زندگانی بخشد
چشمهای تو به من می بخشد
شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا
با وجود تو شكوهی دیگر
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من
زندگانی بخشی
یا بگیری از من
آنچه را می بخشی
من به بی سامانی
باد را می مانم.

من به سرگردانی
ابر را می مانم.

 من به آراستگی خندیدم
من ژولیده به آراستگی خندیدم
سنگ طفلی ، اما
خواب نوشین كبوترها را در لانه می آشفت

قصه ی بی سر و سامانی من
باد با برگ درختان می گفت
باد با من می گفت :
” چه تهیدستی مرد “
ابر باور می كرد

من در آیینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم
آه می بینم ، می بینم
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم كه تو را در خور ؟
هیچ
من چه دارم كه سزاوار تو ؟
هیچ
تو همه هستی من ، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟
همه چیز
تو چه كم داری ؟ هیچ

تو همه هستي من، هستي من

توهمه زندگي من هستي تو چه داري

-همه چيز،

توچه كم داري

     -هيچ

"حميد مصدق"

 


چهارشنبه 12 تیر1387  توسط آرزو  |

 

یاد

 

نشسته رنگ جدایی به صفحه ی دل من

شکسته شاخه ی امید و خانه خاموش است،
تـنیده تار سیه عنکبوت نومیــدی

فشرده پنجه و با روح من هم آغوش است،

 

میان خانه ی ویرانة جوانی من

به هر طرف نگرم جای پای حرمان است،

زبان گشوده شکاف شکنجه های فراق :
در آرزوی کسی سوختن نه آسان است ...

 

هنوز برگ تري از بهار عشق و شباب

به جاي مانده كه چشم وچراغ اين چمن است

دراين خرابه در آغوش اين سكوت حزين

هنوز ياد تو سرماية حيات من است.

- فریدون مشیری -

 

 

 


یکشنبه 2 تیر1387  توسط آرزو  |

 

همواره تویی

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می خواندم از لایتناهی
آوای تو می آردم از شوق به پرواز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
امواج نوای تو به من می رسد از دور
 دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی
وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان
 خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
 من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
 همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی


جمعه 1 تیر1386  توسط آرزو  |

 

آدم ها مثل كتاب ها هستند


بعضی از آدم ها جلد زركوب دارند.بعضی جلد ضخيم و بعضی جلد نازك!!!
بعضی از آدم ها با كاغذ كاهی چاپ ميشوند و بعضی با كاغذ خارجی!!!
بعضی از آدم ها ترجمه شده اند!!!
بعضی از آدم ها تجديد چاپ ميشوند و بعضی از آدم ها فتوكپی آدم های ديگرند!!!
بعضی از آدم ها با حروف سياه چاپ میشوند و بعضی آدم ها صفحات رنگی دارند!!!
بعضی از آدم ها تيتر دارند و فهرست دارند و روی پيشانی بعضی از آدم ها نوشته اند:حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است!!!

بعضی از آدم ها قيمت روی جلد دارند. بعضی از آدم ها با چند درصد تخفيف به فروش می رسند و بعضی از آدم ها بعد از فروش  پس گرفته نميشوند!!!
بعضی از آدم ها نمايشنامه اند و در چند پرده نوشته ميشوند!!!
بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدم ها معلومات عمومی هستند!!!
بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند!!!
از روی بعضی از آدم ها بايد مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها بايد جريمه نوشت!
بعضی از آدم ها را بايد چند بار بخوانيم تا معنی آنها را بفهميم


چهارشنبه 16 خرداد1386  توسط آرزو  |

 

عکس